تبليغاتX
تالش زمین taleshzamin толышыстон
مسائل مربوط به تالش ایران و تالش جمهوری آذربایجان، به زبان فارسی و تالشی لنکرانی
 حضور و درخشش آثار تالشی در سومین جشنواره آثار و تولیدات استانی حوزه هنری – کرمانشاه

 

سومین جشنواره آثار و تولیدات استانی حوزه هنری ( 25 تا 28 اردیبهشت ) در كرمانشاه برگزار شد. در این جشنواره آثاری از موسیقی و ادبیات تالش نیز شرکت داشتند.

جایزه رتبه دوم در تولید موسیقی بومی (محلی- نواحی- مقامی) برای تولید آلبوم تالشه برا (آرمین فریدی) به حوزه هنری استان گیلان.

جایزه برگزیده محلی در بخش ( شعر كلاسیك تدوینی ) برای اثر برگزیده ی آثار شاعران تالش نوشته یاسر كرم زاده به حوزه هنری استان گیلان تعلق گرفت.


برچسب‌ها: حوزه هنری, موسیقی تالشی, شعر تالشی
|+| نوشته شده توسط فرزند تالش زمین در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391  |
 روز همبستگی تالش شمالی و تالش جنوبی

امروز سه شنبه – 2 اسفند 1390-  21 فوريه 2012 ميلادي برابر با 28 ربيع الاول 1433 هجري-قمري  تاريخ عقد قرار داد ننگين تركمانچاي مي باشد.

تمامي ايران دوستان و عاشقان وطن به خوبي مي دانند كه حدودا در 180 سال پيش در چنين روزي بخش قابل توجهي از خاك ايران عزيز طي قراردادي ننگين به نام تركمانچاي از مام ميهن جدا شد و بدين ترتيب برادران و خواهراني عزيز از وطن خود ايران جدا شدند و اين بخش از خاك وطنمان به روسيه واگذار شد.

از زمان اين جدايي شوم و عقد اين قرارداد نكبت بار تا كنون ايرانيان آن ديار كه از وطن خود دور مانده اند بارها تلاش كرده اند كه به آغوش ايران بازگردند. اما بي لياقتي شاهان آن دوره و دوره هاي پس از آن كه تنها مشغول عيش و خوش گذراني خود بودند باعث شد تا اين بخش عظيم از خاك ايران همچنان جدا از وطن بماند و  آبرو و شخصيت برادران و خواهران مسلمان مان در زير  چكمه هاي حكومت هایي چون حكومت پان تركيستي جمهوري جعلي آذربايجان لگدمال شود.

چه در زمان مير مصطفي خان تالش و چه بعد از آن حركت هايي براي آزادي اين گوشه از سرزمين ايران انجام شد كه به نتيجه ي نهايي نرسيد. در اين ميان چشم گير ترين تحركات و فعاليت هايي كه در راستاي اين هدف مقدس در دهه هاي اخير  صورت گرفت  انقلاب تالشان آن ديار به رهبري ژنرال علي اكرم همت اف بود.

تالشان ساکن در جمهوری جعلی آذربایجان- به رهبری ژنرال علي اكرم همت اف در تابستان سال 1993 میلادی با اعلام جمهوری خودمختار تالش – مغان، سنگ بنای باز گشت به خویشتن و الحاق به سرزمین مادری خود ایران را محکم تر کردند.

اگر چه جمهوری خودمختار تالش – مغان پس از سه ماه حکومت در مناطق تالش نشین ج.ج آذربایجان به مرکزیت لنکران، با دسیسه ها و حیله گری های پان ترک های ضد انسانیت و ضد اسلام، ساقط شد اما این حرکت بسان شعله ی شمعی در قلب هر تالش بود. علی اکرم همت اف در قلب هر تالشی یک شمع بر افروخت و امروز شعله های این شمع چنان در منطقه می درخشند که حکومت پان ترک ج.ج آذربایجان به هیچ عنوان قادر به خاموش نمودن این آتش نیستند.

این آتش همان آتشی است که در منطقه ی خلیج فارس و شمال آفریقا بسیاری از حاکمان مستبد در آن سوختند و به حاکمیت شان پایان داده شد. امروز اگر چه برادران تالش مان - که هنوز زخم عهدنامه ی ننگین ترکمانچای را بر سینه دارند- در زیر بیرق کفر و استبداد حکومت باکو گرفتار گشته اند اما می توان با دمیدن بر شعله های این آتش به حکومت کافر، مستبد، ضد انسانی و ضد اسلامی باکو پایان داد و دوباره نه تنها تالش را بلکه ایران شمالی(جمهوری جعلی آذربایجان) را گرم در آغوش گرفت.

 بامید آزادی برادران و خواهران تالش مان از چنگال حکومت پان ترکیستی باکو، با همدیگر همصدا می شویم و فریاد آزادگی سر می دهیم.

 

هو الله
ديباچه عهدنامه ايران و روس


الحمدالله الوافي و الكافي بعد از انعقاد عهدنامه مباركه گلستان و مبادلات و معاملات دوستانه دولتين عليتين و ظهور آداب كمال مهرباني و يكجهتي حضرتين بهيٌتين به مقتضاي حركات آسماني برخي -----ات ناگهاني از جانب سر حد داران طرفين به ظهور رسيده كه موجب سنوح غوايل عظيمه شد و از آن جا كه مرآت ضماير پادشاهانه جانبين از غبار اين گونه مخاطرات پاك بود اولياي دولتين عليتين تجديد عهد مسالمت را اهتمامات صادقانه و كوشش هاي منصفانه در دفع و رفع غايله اتفاقيه به ظهور رسانيده عهدنامه مباركه جديد به مباني و اصولي كه در طي فصول مرقومه مذكور است مرقوم و مختوم آمد به مهر وكلاي دولتين عليتين و در ماه شوال در سال هزار و دويست و چهل و نه هجري به امضاي همايون شرف استقرار و استحكام پذيرفت. بر اولياي دولتين لازم است كه از اين پس در تحصيل موجبات مزيد دوستي و موافقت اهتمامات صادقانه مبذول دارند و اسباب استحكام و استقرار معاهده مباركه را به مراودات دوستانه متزايد خواهند و اگر در معدات تكميل امور دوستي قصوري بينند به امضاي خواهشهاي منصفانه تدارك آن را لازم بشمارند و دقيقه از دقايق دوستي را مهمل و متروك نگذارند.


بسم الله الرحمن الرحيم


چون اعليحضرت قضا قدرت، پادشاه اعظم والاجاه، امپراطور اكرم شوكت دستگاه، مالك بالاستحقاق كل ممالك روسيه و اعليحضرت كيوان رفعت خورشيد رايت، خسرو نامدار پادشاه اعظم با اقتدار ممالك ايران، چون هر دو علي السويه اراده و تمناي صادقانه دارند كه به نوايب و مكاره جنگي كه بالكليه منافي رأي والاي ايشان است نهايتي بگذارند و سنتهاي قديم حسن مجاورت و مودت را ما بين اين دو دولت بواسطه صلحي كه متضمن دوام باشد و بواعث خلاف و نفاق آتيه را دور كنند در بناي مستحكم استقرار دهند، لهذا براي تقديم اين كار خجسته آثار اعليحضرت امپراطور كل ممالك روسيه جناب ژان پاسكويچ‌‌‌‍‌‌، جنرال آنفاندري، سردار عسكر جداگانه قفقاز، ناظم امورات ملكيه گرجستان و ولايات قفقاز و حاجي ترخان، مدير سفاين حربيه بحر خزر، صاحب حمايلات الكسندر نويسكي مقدس مرصع به الماس، به آن مقدس مرتبه اول مرصع به الماس، ولاديمير مقدس مرتبه اول و گيورگي مقدس مرتبه دويم و صاحب دو شمشير افتخار يكي طلا موسوم«براي شجاعت» و ديگري مرصع به الماس و صاحب حمايلات دول خارجه مرتبه اولين عقاب سرخ پيكر پروسيه، هلال دولت عثماني و نشان هاي ديگر و جناب «الكسندر اوبرو سكوف» صاحب حمايلات مقدسه ثالث ولاديمير، مرتبه ثاني سن استانيسلاس لهستان، مرتبه دوم سن ژان بيت، و از طرف اعليحضرت قويشوكت پادشاه ممالك ايران نواب مستطاب والا شاهزاده نامدار عباس ميرزا را وكلاي مختار خود تعيين كردند و ايشان بعد از آن كه در تركمنچاي مجتمع شدند و اختيار نامه خود را مبادله كرده و موافق قاعده و شايسته ديدند، فصول آتيه را تعيين و قرارداد كردند:


فصل اول- بعد اليوم ما بين اعليحضرت امپراطور كل ممالك روسيه و اعليحضرت پادشاه ممالك ايران و وليعهدان و اخلاف و ممالك و رعاياي ايشان مصالحه و مودت و وفاق كاملي إلي يوم الأبد واقع خواهد بود.

فصل دويم- چون جدال و نزاعي كه فيما بين عهد كنندگان رفيع الاركان واقع شد و امروز بسعادت منقطع گرديد، عهود و شروطي را كه بموجب عهدنامه گلستان، بر ذمت ايشان لازم بود موقوف و متروك مي دارد، لهذا اعليحضرت كل ممالك روسيه و اعليحضرت پادشاه ممالك ايران چنين لايق ديدند كه به جاي عهدنامه مزبوره گلستان، عهدنامه ديگر به اين شروط و عهود و قيود قرار دهند كه ما بين دو دولت روس و ايران بيشتر از پيشتر موجب استقرار و انتظام روابط آتيه صلح و مودت گردد.

فصل سيم- اعليحضرت پادشاه ممالك ايران از جانب خود و از جانب وليعهدان و جانشينان به دولت روسيه واگذار مي كند تمامي الكاي نخجوان و ايروان را - خواه اين طرف روس باشد يا آن طرف. و نظر به تفويض، اعليحضرت ممالك ايران تعهد مي كند كه بعد از امضاء اين عهدنامه، در مدت شش ماه، همه دفتر و دستور العمل متعلق به اداره اين دو دولت مذكوره باشد به تصرف امراي روسيه بدهند.

فصل چهارم- دولتين عليتين معاهدتين عهد و پيمان مي كنند كه براي سر حد فيما بين دو مملكت بدين موجب سر حد وضع نمايند:


از نقطه سر حد ممالك عثماني كه از خط مستقيم به قله كوه آغري كوچك أقرب است. ابتدا كرده، اين خط تا به قله آن كوه كشيده مي شود و از آنجا به سر چشمه رودخانه مشهور به قرا سوي پايين كه از سراشيب جنوبي آغري كوچك جاريست فرود آمده، به متابعت مجراي اين رودخانه تا به التقاي آن رودخانه ارس در مقابل شرور ممتد مي شود. چون اين خط به آن جا رسيد به متابعت مجراي ارس تا به قلعه عباس آباد مي آيد و در تعميرات و ابنيه خارجه آن كه در كنار راست ارس واقع است نصف قطري بقدر نيم آغاج كه عبارت از سه ورس و نيم روسي است رسم مي شود و اين نصف قطر در همه اطراف امتداد مي يابد. همه اراضي و عرصه كه در اين نصف قطر محاط و محدود مي شود بالانفراد متعلق به روسيه خواهد داشت و از تاريخ امروز در مدت دو ماه با صحت و درستي كامل معين و مشخص خواهد شد و بعد از آن از جايي كه طرف شرقي اين نصف قطر متصل به ارس مي شود خط سر حد شروع و متابعت مجراي ارس مي كند تا به مسير يدي بلوك و از آن جا از خاك ايران به طول مجراي ارس امتداد مي يابد با فاصله و مسافت سه آغاج كه عبارتست از بيست و يك ورس روسي.


بعد از وصول به اين نقطه خط سر حد به استقامت از صحراي مغان مي گذرد تا به مجراي رودخانه موسومه بالهارود به محلي كه در سه فرسخي واقع است كه عبارتست از بيست و يك ورس روسي پايين تر از ملتقاي دو رودخانه كوچك موسوم به آدينه بازار و ساري قميش و از آن جا اين خط به كنار چپ بالهارود تا به ملتقاي رودخانه هاي مذكور آدينه بازار و ساري قميش صعود كرده به طول كنار راست رودخانه آدينه بازار شرقي تا به منبع رودخانه و از آن جا تا به اوج بلندي هاي جگير امتداد مي يابد، به نوعي كه جمله آبهايي كه جاري به بحر خزر مي شوند متعلق به روسيه خواهد بود و همه آبهايي كه سراشيب و مجراي آنها به جانب ايران است تعلق به ايران خواهد داشت.


و چون سر حد دو مملكت اين جا بواسطه قلل جبال تعيين مي يابد، لهذا قرار داده شد كه پشته هايي كه از اين كوهها به سمت بحر خزر است به روسيه و طرف ديگر آنها به ايران متعلق باشد. از قله هاي بلندي هاي جگير خط سر حد تا به قله كمر قويي به متابعت كوههايي مي رود كه طالش را از محال ارشق منفصل مي كند. چون قلل جبال از جانبين مجراي مياه را مي دهند، لهذا در اين جا نيز خط سر حد را همان قسم تعيين مي كند كه در فوق در باب مسافت واقعه بين منبع و آدينه بازار و قلل جگير گفته شد و بعد از آن خط سر حد از قله كمر قويي به بلندي هاي كوههايي كه محال زوند را از محال ارشق فرق مي دهد متابعت مي كند تا به سر حد محال ولكيج همواره بر طبق همان ضابطه كه در باب مجراي مياه معين شد، محال زوند بغير از آن حصه كه در سمت مخالف قلل جبال مذكوره واقع است از اين قرار حصه روسيه خواهد بود. از ابتداي سر حد محال ولكيج خط سر حد ما بين دو دولت به قلل جبال كلوتوپي و سلسله كوههاي عظيم كه از ولكيج مي گذرد متابعت مي كند تا به منبع شمالي رودخانه موسوم به آستارا پيوسته به ملاحظه همان ضابطه در باب مجراي مياه و از آن جا خط سرحد متابعت مجراي اين رودخانه خواهد كرد تا به ملتقاي دهنه آن به بحر خزر و خط سر حد را كه بعد از اين متصرفات روسيه و ايران را از هم فرق خواهد داد تكميل خواهد نمود.


فصل پنجم- اعليحضرت پادشاه ممالك ايران براي اثبات دوستي خالصانه كه نسبت به اعليحضرت امپراطور كل ممالك روسيه دارد به اين فصل از خود و از عوض اخلاف و وليعهدان سرير سلطنت ايران تمامي الكا و اراضي و جزايري را كه در ميانه خط حدود معينه در فصل مذكوره فوق و قلل برف دار كوه قفقاز و درياي خزر است و كذا جميع قبايل را چه خيمه نشين چه خانه دار، كه از اهالي و ولايات مذكوره هستند واضحاً و علناً الي الابد مخصوص و متعلق به دولت روسيه مي داند.


فصل ششم- اعليحضرت پادشاه ممالك ايران به تلافي مصارف كثيره كه دولت روسيه را براي جنگ واقعه بين الدولتين اتفاق افتاده و همچنين به تلافي ضررها و خسارت هايي كه به همان جهت به رعاياي دولت روسيه رسيده تعهد مي كند كه بواسطه دادن مبلغي وجه نقد آنها را اصلاح نمايد و مبلغ اين وجه بين الدولتين به ده كرور تومان رايج قرارگرفت كه عبارت است از بيست ميليون مناط سفيد روسي، و چگونگي در موعد و رهاين فصول اين وجه در قرارداد علاحده كه همان قدر قوت و اعتبار خواهد داشت كه گويا لفظاً به لفظ در اين عهدنامه مصالحه حاليه مندرج است، معين خواهد شد.


فصل هفتم- چون اعليحضرت پادشاه ممالك ايران شايسته و لايق دانسته همان فرزند خود عباس ميرزا را وليعهد و وارث تخت فيروزي بخت خود تعيين نموده است، اعليحضرت امپراطور كل ممالك روسيه براي اين كه از ميل هاي دوستانه و تمناي صادقانه خود كه در مزيد استحكام اين وليعهدي دارد به اعليحضرت پادشاهي شاهنشاه ممالك ايران برهاني واضح و شاهدي لايح بدهد، تعهد مي كند كه از اين روز به بعد شخص وجود نواب مستطاب والا شاهزاده عباس ميرزا را وليعهد و وارث برگزيده تاج و تخت ايران شناخته، از تاريخ جلوس به تخت شاهي، پادشاه بالاستحقاق اين مملكت مي داند.


فصل هشتم- سفاين تجارتي روس مانند سابق استحقاق خواهند داشت كه به آزادي بر درياي خزر به طول سواحل آن سير كرده به كناره هاي آن فرود آيند و در حالت شكست كشتي در ايران اعانت و امداد خواهند يافت و همچنين كشتيهاي تجارتي ايران را استحقاق خواهد بود كه به قرار سابق در بحر خزر سير كرده، به سواحل روس آمد و شد نمايند و در آن سواحل در حال شكست كشتي به همان نسبت استعانت و امداد خواهند يافت. در باب سفاين حربيه كه علم هاي عسكريه روسيه دارند چون از قديم بالانفراد استحقاق داشتند كه در بحر خزر سير نمايند، لهذا همين حق مخصوص كما في السابق امروز به اطمينان به ايشان وارد مي شود، به نحوي كه غير از دولت روسيه هيچ دولت ديگر نمي تواند در بحر خزر كشتي جنگي داشته باشد.

فصل نهم- چون مكنون خاطر اعليحضرت امپراطور كل ممالك روسيه و اعليحضرت پادشاه ممالك ايران است كه من كل الوجوه عهودي را كه به اين سعادت و ميمنت ما بين ايشان مقرر گشته مستحكم نمايند، لهذا قرارداد نمودند كه سفراء و وكلا و كارگزاراني كه از جانبين به دولتين عليتين تعيين مي شود- خواه براي انجام خدمت هاي اتفاقي يا براي اقامت دايمي - به فراخور مرتبه و موافق شأن دولتين عليتين و بملاحظه مودتي كه باعث اتحاد ايشان گشته به عادت ولايت مورد اعزاز و احترام شوند و در اين باب دستور العملي مخصوص و تشريفاتي قرار خواهند كرد كه از طرفين مرعي و ملحوظ گردد.

 

 

|+| نوشته شده توسط فرزند تالش زمین در سه شنبه دوم اسفند 1390  |
 کتاب «مقدمه ای بر تاریخ و فرهنگ مردم تالش» اثر پروفسور گارنیک آساتوریان در جمع آثار برگزیده ...


مراسم معرفی برگزیدگان نوزدهمین دوره جایزه جهانی کتاب سال با حضور رئیس جمهور در تالار وحدت برگزار شد.

در بخش مطالعات ایرانی ، ترجمه منظوم شاهنامه فردوسی به زبان گرجی اثر بلا شالو بشویلی از گرجستان ، کوه های ملی ایران به زبان آلمانی اثر رابرت موشتکا و کارل گراترز از اتریش ، ترجمه دفتر چهارم مثنوی معنوی به زبان روسی اثر گروه مترجمان به سرپرستی یانیس اشوتس از سوریه ، نخبگان ایرانی و فرمانروان ترک ، اثر داوید دوران گدی از آلمان ، فرهنگ جامع فارسی و انگلیسی و اردو اثر سیدعلی رضا نقوی از پاکستان ، مقدمه ای بر تاریخ و فرهنگ مردم تالش به زبان روسی اثر پروفسور گارنیک آساتوریان از ارمنستان ، ترجمه قصه های عامیانه ایرانی به زبان ارمنی اثر گئورک آساتوریان از ارمنستان و کتاب واژه نامه جنگ افزارها و سلاح های ایرانی اثر منوچهر مشتاق خراسانی ایرانی مقیم آلمان برگزیده معرفی شدند.

در این مراسم به برگزیدگان معادل ارزی 50 سکه بهار آزادی و لوح سپاس با امضای رئیس جمهور اهدا شد.

|+| نوشته شده توسط فرزند تالش زمین در سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390  |
 تشدید فضای ضد ایرانی در پارلمان باکو

 

پیشنهاد تغییر نام جمهوری آذربایجان به « جمهوری آذربایجان شمالی »

خبرگزاری آران / سرویس جمهوری آذربایجان

 

به گزارش آران نیوز به نقل از خبرگزاری دولتی آذربایجان (آپا) ،مساله تغییر نام جمهوری آذربایجان در اجلاس عمومی مجلس ملی که 12 بهمن  برگزار شد، مورد مذاکره قرار گرفته است.

قدرت حسنقلی رهبر حزب جبهه خلق آذربایجان واحد(؟!) پیشنهاد کرد که نام جمهوری آذربایجان باید به جمهوری آذربایجان شمالی تغییر داده شود. وی گفت: زیرا، دو سوم  اراضی آذربایجان در ترکیب قلمرو ایران کنونی قرار دارد!

فرج قلی اف یکی دیگر از نمایندگان مجلس ملی نیز از پیشنهاد رهبر حزب جبهه خلق آذربایجان واحد حمایت کرد.

فضائیل آقامالی رهبر حزب مام میهن پیشنهاد تغییر نام جمهوری آذربایجان را مثبت خواند و گفت که مذاکرات در رابطه با ایران باید در دستور کار اجلاس بهاره مجلس ملی قرار گیرد. وی گفت: جمهوری آذربایجان باید در تحریمها علیه رژیم ایران شرکت کند.

سیاوش نوروزاف نماینده حزب حاکم «ینی آذربایجان» در مجلس ملی نیز با اشاره به وجود چنین تجربه ای در رابطه با کره، از پیشنهاد تغییر نام جمهوری آذربایجان حمایت کرده است.

این موضوع که در ادامه سیاستهای ضد ایرانی دولت باکو مورد توجه قرار گرفته است در حالی است که بر اساس اسناد تاریخی معتبر عنوان تاریخی منطقه ای که اکنون جمهوری آذربایجان نامیده می شود آران بوده و استعمال عنوان آذربایجان برای آن از سال 1918 توسط محمد امین رسول زاده شروع شده است که البته رسول زاده به عنوان رئیس جمهور دولت دو ساله جمهوری دموکراتیک آذربایجان در پاسخ اعتراضات ایرانیان به این نامگذاری صراحتا در کتاب خود تحت عنوان جمهوری آذربایجان ،چگونگی شکل گیری و وضعیت کنونی آن می گوید :« بنا به جغرافیای رسمی قبل از جنگ جهانی {اول}آذربایجان به تبریز و حوالی آن که در ایران واقع است اطلاق می شد آذربایجانی که نام آن پس از جنگ جهانی و انقلاب کبیر روسیه بر سر زبانهاست ،عبارت از منطقه ای است واقع در شمال آذربایجان سلف الذکر که جنوب شرقی قفقاز را در بر می گیرد و مرکز آن باکوست. »

پارلمان جمهوری آذربایجان که در ادامه سیاستهای ضد ایرانی خود، مساله تغییر عنوان کشورشان را پیش کشیده اند بهتر است، عنوان تاریخی « آران » را انتخاب نمایند.

 

 

|+| نوشته شده توسط فرزند تالش زمین در پنجشنبه سیزدهم بهمن 1390  |
 آسوده بخواب فرامرز ... !

 

جمعیت(انجمن) حفظ و برپایی فرهنگ تالش، آکادمی ملی تالش و جنبش تالشان مسکو با اندوهی بزرگ به عرض می رساند که؛ شاعر بزرگ، عالم، استاد و روحانی ملت ما، استاد بزرگ همه ی تالشان ایران و جمهوری آذربایجان، فرامرز مسرور ماسالی، زمان بسیاری پس از تحمل بیماری سنگین خود، به رحمت خدا رفت!

ما خدمت خویشاوندان نزدیک این شاعر بزرگ و نیز به همه ی تالشان، تسلیت عرض می کنیم! خدا او را رحمت کند. قبرش نورانی باد. 

آخرین غمت باشد، تالش!

خندیله پشت اوری چم دیل پورَه !

درد تالش، استاد فرامرز مسرور را کُشت!

چند روزی است که در خود گُم شده ام. خود نیز نمی دانستم که برای چه اینگونه بی حال و بی طاقت شده ام! درد، از کجا مرا پیدا کرد؟ مدام غمگین بودم. نمی دانم چرا؟

امروز فهمیدم؛ از ماسال تماس گرفتند. خبر دادند که؛ استاد فرامرز مسرور ماسالی به رحمت خدا رفت.

شاید درد فراق فرامرز مرا به این روز دچار کرده است.

خفتن او در گور، مرا بی تاب کرده است... .

دو هزار سال است که تنها، اشک چشم، سهم تالشان است! روز های خوشی نیز داشته ایم، شاد و سرمست نیز بوده ایم، شادمانی هم کرده ایم، عیدهایی را نیز با شادمانی سپری کرده ایم. اما اشک چشمانمان، از همه ی اینها بیشتر بوده اند! اینگونه، زمان بسیاری را با اشک(با غم و اندوه) زیسته ایم. زندگی مان اشک بوده است، تاریخ مان اشک بوده است. آن تاریخی که هر چقدر آن را این طرف و آن طرف کُنی می بینی که بیشتر آن اشک چشم است.

قابل گفتن نیستند، دردهایی را که نصیب خلق(ملت ما) شده اند.

قابل تحمل نیستند، دردهایی را که نصیب خلق ما شده اند. زبان مان را در راه آزادی مان گم کردیم، هیچ جایگزینی نیز برای آن نیست. مادران مان با اشک چشم مانده اند، کودکان مان گردن کج کرده اند، خلق ما نیز در دردها(رنج ها) فرو رفته است. ما اینگونه زیسته ایم، اکنون نیز اینگونه زندگی می کنیم.

حال، سال نو(میلادی) تازه فرا رسیده است. دیگر ملت ها در کِف و خوشی اند. خنده کنان، در حال سخن گفتن، شادمانی کنان؛ در دیگر نقاط دنیا عید خود را سپری می کنند. اما ما هنوز در مصیبت هستیم، بخاطر خبر تلخی که دیروز از ایران برایمان آمد؛ استاد فرامرز مسرور، در سن 66 سالگی به رحمت خدا رفت!

من سال های بسیاری بود که او را می شناختم، اما فقط غیابی! سال های بسیاری بود که شعرهای او را وردِ زبانم کرده بودم، اما اگر چه معنای آن ها را به خوبی نمی دانستم!

روی(صورت) روزگار، سیاه شود!

در زمان دویست سال جدایی، آنقدر از هم دور شده ایم که در این طرف و آن طرف مرز، سخن همدیگر را نمی شنویم. نمی دانستم، چه بود معنای این سخنانِ استاد؛

دَرَنجَنی، ویرَنجَنی ... ؟

به نظر من، چیزی که در این سخنان او بوده است، روح انقلاب بوده است. مدام وردِ زبان کردن آن سخنان بس است که، هر تالشی برای جنگ برخیزد، در راه آزاد کردن زمین(سرزمین) خود. آرزو داشتم تا دوباره او را ببینم ... . اقبالِ دیدن او، در سال 2004 میلادی، قسمت من شد. در هشتبر(تالش) همدیگر را دیدیم. در ظاهر به سراینده ی آن سخنان نمی ماند؛ مردی فقیر بود، کم حرف، ساکت، سنگین، عالِم و مردی مبارک بود. نوری در سیمایش هویدا بود. چشمانش به سانِ دریایی عمیق، بودند. چشمانی غمگین داشت که مدام در انتظار به سر می بردند!

برای چه کسی، برای چه، آن چشم ها مدام در انتظار بودند ... ؟!

با او به سمت خندیله پشت حرکت کردیم. مدام به منظره های اطراف نگاه می کردیم. در آنجا گویی تمام تالش در میان دستانت بود، ماسال در زیر پای مان بود.

دور و اطرافش را نیز مزرعه های برنج فرا گرفته بودند.

در بالای کوه، در آشخانه(رستورانی) نشستیم. با منت و خواهش، استاد را راضی کردیم تا خندیله پشت خود را برایمان بخواند؛ خندیله پشت اوری چم دیل پورَه ... .

همچنان دل او نیز، پُر بود. او شعر خود را خواند و دل ما نیز پُر شد. همه ی ما(پُر) لبریز شدیم. تا شب هنگام نیز از تالش سخن گفتیمف از تاریخ آن، از حال و از آینده.

شب، خواستیم که از هم جدا شویم و خداحافظی کنیم. چون ما می خواستیم که به تهران برویم. نوبت به خداحافظی با استاد رسید، همدیگر را در آغوش گرفتیم. آرام آرام می گریست. همه ی ما گریه کردیم. در حالی که اشک می ریخت، در میان(وسط) راه ماند و برای ما دست تکان می داد. اینگونه از هم جدا شدیم. اینگونه با هم خداحافظی کردیم. دوباره همدیگر را ندیدیم. مدام در تلاش بود تا دوباره همدیگر را ببینیم. قسمت نبود تا دوباره او را ببینیم. افسوس!

او رنج و مصیبت فراوان کشیده بود. از آن زمان که خود را شناخته بود، دردِ تالش، دردِ او شده بود. همان درد بود که به دریا برگشته بود، در چشمان غمگین او(همان درد، به دریای چشمان غمگین او برگشته بود). مدام با این درد می زیست. با کلام خود در راه آزادگی تالش به مبارزه پرداخت! این درد، او را گرفتار ساخت و سرانجام او را کُشت.

خدا تو را رحمت کند، استاد فرامرز مسرور!

تالش؛ بدون تو، یتیم ماند. با دست خود، نام خود را نوشتی با حروفی از طلا بر تاریخ تالش.

و رهسپار دنیای حق شدی.

ما را با اشک چشمان مان تنها گذاشتی، نیز با شعرهای خود، با سخنان خود و با آثار(کتاب های) خود.

تا مدامی که «تالش» هست، تو نیز در دل هایمان زنده خواهی بود. شعرهای تو با زبان ما حفظ و ازبر می شوند. آن اشعار، همچنان تالشان را به مبارزه فرا می خوانند ... .

امروز دل همه ی ما پر درد است. پر از اشک چشم و پر از درد!

 

هر کسی که این سطر ها را می خوانَد، باید از درد فراق فرامرز ماتم بگیرد. در چشم هر تالشی هیچ نباشد، امروز یک قطره ی اشک تلخ، خئاهد بود.

گریه کن تالش! گریه کنید، تالشان! گریه کنید برای فرامرز!

همه گریه کنید، شاید خداوند گناهان همه ی ما را ببخشاید.

راهی را برای ملت ما باز کن، سر افراز کن ما را.

 

به طرف خندیله پشت حرکت کردیم

مدام ندا سر دادم

همه ی تالشان یتیم ماندند

پس از مرگ فرامرز.

لای لای، فرامرز، لای لای، آسوده بخواب!

لای لای، استاد، لای لای، آسوده بخواب!

 

 

|+| نوشته شده توسط فرزند تالش زمین در دوشنبه بیست و ششم دی 1390  |
 Лајла, Фәрәмәз лајла

 

Толыши Мәдәнијәти Ростбемонә Фонд, Толыши Милли Академијә ијән Толыши Овҹи һәрәкот де јолә һузни хәбә дојдән ки, чәмә хәлғи јолә шаир, алим, миәллим ијән руһани,  чыдим-бәдим толышон һәммәј јолә Устод Фәрәмәз Мәсрур хәјли вахт дәкәшә гонә нохәши нәтиҹәдә бә Хыдо рәһмәт шә! Әмә сәсәғи дојдәмон бә Шаири незә ов-авлодон, бә ҹәми толышон! Хыдо рәһмәт быкә! Ғәбыш пур быбу де нури! Охон ғәмы быбу, Толыш

ҺЫНДЫЛӘ ПЕШТ, ЫМРУ ЧЫМЫ ДЫЛ ПУРЕ

Толыши дарди кыштыше устод Фәрәмәз Мәсрур

Чан руже гынјәм бә јонго. Һич ыштәнән зынејдәныбим ки, бочи жыго нохәш гыним һич-нијәдә! Дарди чыконҹо пәјдо кардыше мы? Һежо пурғыбом. Бочи зынејдәныбим. Ымруж зынәме: Занг омәј Масало. Хәбәшон дој ки, Устод Фәрәмәз Мәсрур шә бә Хыдо рәһмәт! Ымән Хыдо гыләј меҹузәје. Бәлкәмән һежо Фәрәмәзи дарди еғандәшебән мы бә јонго, чәј гурәларзә дәғандәшебән мы бә ларзДы һәзо соре әнҹәх чәшәарсе чәмә толышон бахшә! Сырә ружонымонән быән, шојбәсән быәмон, шојвомонән кардә, идымонән кардә, интаси чәшәарсонымон һәммәјсә веј быән! Жыгонә, чәшәарси дыләдә жијәмон веј вахти. Чәшәарс быә чәмә жымон, чәшәарс быә чәмә тарых. Ә тарых ки, чанә егырд-пегырд быдошән, вејниш чәшәарсе! Доғон гынијән бы хәлғи, һич вотәнин ни! Доғон гынејдән бы хәлғи, һич петовәнин ни! Зоонымон гин кардә ыштә озоди роәдә, һич сә-быныш ни! Моонымон мандән де чәшәарси, һовонымон мандән чәшбәро, корпонымон мандән гијбәкул, хәлғымон мандә дардон дыләдә! Жыго жијәмон әмә, жыгоән жијејдәмон есә. Нујә сор һәлә лап тожә-тожә дамә, мәхлоғ ыштә кефәдә-бисотәдә, сырәкәс ки, вотәкәс ки, шојво кардәкәс ки, дынјо һар вырәдә ид кардејдән, әмә ижән јасәдәмон: Зинә Ироно омәј ын телә хәбә: Устод Фәрәмәз Мәсрур 66 синәдә бә рәһмәт шә!!! ...Аз чандә соронбин зынејдәбим Әј. Әнҹәх гијаби! Чандә соронбин ыштән-боштә вирд кардејдәбим чәј шерон, интаси чок-чоки дәрәсејән зынејдәныбим чәвон мәно! Сијо быбу зәмонә дим! Дыса сорнә ҹоәти вахти анә дијәро быәмон ијәндыку ки, сәрһәди чыдим-бәдим ијәнды чок-чоки сәрәсејән зынејдәнимон! Нәзним, чиче Устоди ын сыханон мәно: “Дәрәнҹони, виронҹони...”? Чымы сәрәсә чиј әнҹәх бы сыханонәдә быә руфбе – инғылоби руф! Һежо чәвон вирд карде вәс бәка ки, һар гылә толыш рост быбу бә ҹанг ыштә Зәмини озоди роәдә! Орзум һестбе бывиндым Әј

2004-нә сори бәмы ғысмәт бе Әј винде бахтәвәрәти. Һәштпәрәдә виндымоне ијәнды. Заһиро һич мандејдәныбе бә һәмонә сыханон сојби: гыләј фәғырә мердбе. Камвож, тывох, гон, ағылманд, мыборәкә гыләј мердбе. Нур һестбе чәј симоәдә. Чәшоныш мандејдәбин бә нығылә дыјо. Ғәмгинә чәшоныш һестбе. Һежо чәшбәробин. Кијсә, чичисә бә чәшбин һежо... Рост бимон деәј бә “Һындылә пешт”. Едјәсәјмон чәјо сару: Толыш, жыбызын, лап дасти дыләдәбе чәјо дијә кардеәдә... Масал мандәбе чәмә жипоәдә. Чәј гырдо-кәно һәммәј шартукә һибе. Ныштимон банди сәдә ашхонәдә. Де ловә-мыннәти розимон еғанде Устод ки, баһанды боәмә ыштә поемә “Һындылә пешт”: Һындылә пешт, ымру чымы дыл пуре... Һежо пурбе Чәј дыл. Һандыше поемә, пур бин чәмә дылонән, пурғыбо бимон һәммәјәво. Тосә шанго гәпмон жәј Толышику, чәј тарыхику, есәтнә ружику ијән вәомәјку. Шанго есијәнин бимон ијәндыку: бә Теһран шәнинбимон. Нубә омәј рәсәј бә Устоди, дастбәгиј бимон. Суте-суте бәмәј. Һәммәј бәмәјмон. Жәгоән бәмә һоләдә манде ҹадә мијонәдә, даст ешандејдәбе боәмә. Жәго ҹо бимон. Жәгоән есијәјмон. Һәни и кәрән нывиндымоне ијәнды. Һежо бә һәвур-һәвурбе. Һежо пијејдәшбе бывинды әмәни. Ғысмәт ныбе бәмә Әј винде! Де һәјфи

Чәј сәј веј бәлоныш кәшәбе. Чумчыко ыштәни фамә ружику Толыши дард быәбе Чәј дард! Һәмон дардбе огардәбе бә дыјо чәј ғәмгинә чәшонәдә! Һежо жијәј де ын дарди, дештә кәломи бә ҹанг беше Толыши озавзије роәдә! Ын дарди вәһм сәвардыше Чәј дыли сәдә, кыштыше Әв! Хыдо рәһмәт быкә тыни, Устод Фәрәмәз Мәсрур! Бе ты сәғыр манде Толыш! Дештә ыштән дасти нывыште ыштә ном де ғызылә һәрфон бә Толыши тарых, шиш бә һәхи дынјо. Огәте әмәны де чәшәарсон ижән дештә шерон, поемон, китобон. Чанә Толыш бәбе, һежо Ты бәжијеш чәмә дылонәдә, Ышты шерон әзбәр бәбен чәмә зывононәдә, әвон һежо сәдо бәкан толышон бә мыборизә. Ымруж пурин чәмә дылон һәммәј. Пурин де чәшәарси, де дарди! Ын сәтрон һандә һар гылә толыш бәпе јас огәты бо Фәрәмәзи! Һар гылә толыши чәшо һич ныбу и тылә чәшәарс ру быәнине ымруж! Быбәм, Толыш, быбәмән, толышон, быбәмән бо Фәрәмәзи! Һәммәј быбәмән ки, ғасбу Хыдо быбахшы чәмә һәммәј гынон, ро окә бочәмә хәлғи, рушт быдә бәмә

 

Рост бим бә Һындылә пешт

Сәдом карде пештәбәпешт

Толыш гырд сәғыр манде

Фәрәмәз марде бәпешт

Лајла, Фәрәмәз лајла

Лајла, Устодым лајла

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط فرزند تالش زمین در دوشنبه بیست و ششم دی 1390  |
 پیام تسلیت پروفسور گارنیک آساتوریان, در رحلت استاد مسرور

Æð²Ü²¶ÆîàôÂÚ²Ü ²Ø´ÆàÜ

ºðºì²ÜÆ äºî²Î²Ü вزÈê²ð²Ü

 

DEPARTMENT OF IRANIAN STUDIES

Yerevan State University

 

A. Manoukian Str. 1, Yerevan 375025, Tel./Fax: (374-1) 55-61-91

 

 


تالش اِمروج پبن ک وطنی کاش

تالشستون و یاله ایرونی کاش

دا ای روز نا خور لنکرانی شار

پنبی بیوینی ترکستونی کاش

 

به نام دادار رایمند

 

اعلام تسلیت به فرهیختگان قوم شریف تالش به مناسبت درگذشت شاعر، نویسنده و متفکر برجسته تالش؛ استاد فرامرز مسرور ماسالی

برادران عزیز !

بدین وسیله از طرف تمامی اعضای دپارتمان ایرانشناسی دانشگاه دولتی ایروان، تسلیت  ما را بمناسبت درگذشت فرزند گران قدر ملت تالش، استاد فرامرز مسرور را  بپذیرید.

شادروان استاد مسرور همواره در راه خدمت به موطن ایرانی- اسلامی خویش و به ویژه به قوم غیور و با معرفت  تالش که در آن پا به عرصه وجود گذاشته بود با از خودگذشتگی  و اخلاص سالها فعالیت نموده و برای تحقق آرمانهای بلند انسانی، ملی و قومی، ارزشهای ماندنی و فراموش نشدنی از خود  به جا نهاده است.

اطمینان تام داریم نام روان شاد استاد فرامرز مسرور ماسالی هرگز از صفحات تاریخ با عظمت ایران ، ملت سلحشور تالش و تمامی دوستان  و راهیان راه حق  و عدالت محو نخواهد گردید.

روانش شاد، و زنده باد برادری و دوستی ارمنیان  و تالشان !

 

پروفسور گارنیک آساتوریان

 

  ۱۱ژانویه ۲۰۱۲ میلادی ، مطابق با ٢١ دی ١٣٩٠ شمسی و ١٦ صفر ١٤٣٣  قمری، ایروان، جمهوری ارمنستان 

 

|+| نوشته شده توسط فرزند تالش زمین در دوشنبه بیست و ششم دی 1390  |
 قلب تالشان و تالش زمین داغدار شد ... .

استاد فرامرز مسرور ماسالی، در بامداد  1۹ دی ماه 1390، ۹ ژانویه ی 2011 میلادی، جان به جان آفرین تسلیم نمود و به سرای ابدی شتافت!

استاد فرامرز مسرور ماسالی پیر شعر و ادب تالش، در حالی که 66 بهار از عمر پر افتخارش می گذشت، چشمان سبز خود را بر تالش و تالشان بست و تمام تالشان ایران و آذربایجان و تالشان ساکن در بلاروس، روسیه و دیگر نقاط دنیا را داغدار نمود.

ما نیز این مصیبت بزرگ را به خانواده ی استاد مسرور و همه ی تالشان تسلیت عرض می نماییم.

روحش شاد و یادش گرامی باد.

 

 از جمله آثار استاد مسرور:

1. خندیله پشت ، منظومه تالشی ، ماسال ، 1350

2. شجره انساب ، انساب ، ماسال ، 1378

3. نامداران ماسال ، مشاهیر ، ماسال ، 1379

4. در حصار سنگ ، مجموعه شعر ، ماسال ، 1380

5. حماسه تالش ، مجموعه شعر ، ماسال ، 1386

6. فرهنگ تالشی ، لغت نامه ، ماسال ، 1386

7. در فصل زخم تبر ، مجموعه شعر ، ماسال ، 1387

8. همراه با غزل ، مجموعه شعر ، ماسال ، 1387

|+| نوشته شده توسط فرزند تالش زمین در چهارشنبه بیست و یکم دی 1390  |
 تالشستان , نفوذ زبان ترکی و چالش مذهبی
 مطلبی جالب و خواندنی از وب ایران تالشستان که خواندن و تامل بر آن سودمند خواهد بود... .

به جرات میتوان گفت تالشستان یعنی منطقه ای که نیمی از آن در قفقاز و نیمی دیگر از آن تا رود سپید رود در استان گیلان ایران امتداد دارد مذهبی ترین منطقه  ی تاثیر گذار در قفقاز است.در این منطقه بیش از ۷۰ درصد اهل تشییع و حدود ۳۰ درصد یا کمتر اهل تسنن هستند مناطق جنوبی تالشستان (منجیل و رودبار و امامزاده هاشم و سراوان و شفت و فومن و ماسال و شاندرمن اهل تشیع هستند ) بخشی از مناطق مرکزی تالش (بخشی از روستاهای رضوانشهرـ پره سر ـاسالم ـ) بدنه اصلی اهل تسنن تالش را تشکیل می دهند ) بعد از اسالم دوباره منطقه شیعی از تولارود و شهر تالش شروع میشود که تا آستارا اهل تشیع اند.شهرهای تالش نشین لنکران ماسالی و لیریک و...اهل تشیع اند.  شهر آستارا در دوسوی مرز تعدادی روستای اهل تسنن دارد(مانند عنبران محله) و به غیر از اینها شهر عنبران در استان اردبیل نیز منطقه تالش زبانی است که سنی و شافعی مذهب هستند. بنابراین قسمت اعظم تالش شمالی نیز شیعه مذهب هستند. تالشها در تالش شمالی مذهبی ترین اقلیت جمهورری آذربایجان و کل قفقاز هستند.گفتنی است الله شکور پاشا زاده شیخ الاسلام سراسر قفقاز تالش است.همچنین مرحوم آیت الله فاضل لنکرانی همانطور که از نامشان پیداست ریشه در لنکران دارند.همچنین فامیل جعفر اف که  در مسکو  حجه الاسلام  شیعیان آذری و تالش و...است خود از تالشان تالش شمالی است. حتی جنبش ملی تالشان تالش شمالی یکی از اصول اصلی خود را بر حراست از اعتقادات دینی تالشان قرار داده است. و یکی از بزرگترین نقاط افتراق تالشان با دولت باکو مسائل مذهبی و پافشاری تالشان بر حفظ ارزشهای آیینی و مذهبی شان است که آنها را به شکل عمیقی با ایران و ایرانیت پیوند می دهد.همانطور که در نامه دردمندانه رهبر جنبش ملی تالشان شمالی دیدیم محدودیتهای مذهبی ای که برای تالشان شمالی ایجاد کرده اند از زخمها و دردهای این مردم است و انها نه تنها از نداشتن برق شبانه روزی و برخی از  اولین امکانات زندگی  ومحروم بودن از حقوق فرهنگی و زبانی اقلیتها رنج مبی برند حتی در بجا آوردن مناسک مذهبی نیز تحت فشارند. . از نظر زبانی مناطق تالش نشین ایران از فومنات تا هشتپر زبان تالشی را حفظ کرده اند . اما از هشتپر تا آستارا این زبان تنها در چکاد کوهها به زندگی ادامه می دهد و نقاط شهری غیر از لوندویل تسخیر زبان ترکی شده اند.در جمهوری آذربایجان نیز اهتمام تامی برای ریشه کن کردن زبان تالشی وجود دارد.اما این زبان هنوز در آستارا ماسالی و لنکران مقاومت می کند.اما متاسفانه در جمهوری آذربایجان که اندیشه دولت مرکزی بر پایه پان ترکیزم و بی دینی می چرخد همه چیز برای خرد کردن زبان و فرهنگ و مذهب ایرانی تالشان بسیج شده است. با این شمایی که از بافت زبانی و مذهبی تالشستان نشان دادم حالا می خواهم این سوال اساسی را مطرح کنم چه رابطه ای بین نفوذ و پیشروی  زبان ترکی -زبان فارسی-و زبان تالشی با بافت مذهبی تالشستان  تحقق آرمانهای ایران یا بالعکس  نفوذ پان ترکیسم وجود دارد؟ 

بهتر است تعارف را کنار بگذاریم و واقع بینانه به مسائل و زوایایی که قدرتها با اشراف به این مسائل اتخاذ می کنند بپردازیم . آیا اسراییل و آمریکا و یهودیت برای تقویت زبان ترکی در کشور  آذربایجان و مناطق ترکزبان ایران می کوشند یا زبان فارسی؟ پاسخ روشن است برای تقویت زبان ترکی می کوشند و ابتدا ودر سر چشمه فعلی این زبانها در کانونهای قدرت آذربایجان و ترکیه  بذر صهیونیسم و سکولاریزم را که هردو ابزارهای سیاسی برای قبضه کردن جهان هستند را می پاشند و سپس با حمایت از این زبانها این اندیشه ها را در جامعه ترکزبان نهادینه می کنند و انصافا در کار خود استادند و با هجمه فرهنگی عظیم با صدها کانال ترکزبان که پیام آور فرهنگ برهنگی اند در حال پیشروی اند. .در این سوی نهادینه شدن زبان فارسی و فرهنگ ایران در سراسر مرزهای ایران و خارج این مرزهاست که می تواند ایرانیت را (در مفهومی پیوسته از فرهنگ آیین و مذهب) تقویت کند.آیا سکو لاریزم و صهیونیزم و پان ترکیزم در تالشستان در دوسوی مرز  برای تقویت زبان ترکی می کوشد یا برای تقویت  زبان تالشی؟ پاسخ روشن است: زبان ترکی.آیا ایران به عنوان قویترین نیروی خاور میانه برای تقویت زبان تالشی در تالشستان می کوشد یا زبان ترکی؟پاسخ روشن نیست!! این سوالی است که به نظر میرسد ایران در واکنش با آن کمی سر در گم است تنها اقدام عملی ایران پخش یک ساعت برنامه تالشی برون مرزی و نیم ساعت برنامه درون مرزی است که اگرچه اقدامی شایسته و در خور تحسین است اما واقعا کافی نیست برای رسیدن به اهداف امنیتی تعریف شده در چنین حوزه هایی.البته  باز تاکید می کنم اکنون در مورد منطقه تالشستان  صحبت می کنم و به هیچ وجه اعتقاد به کینه ورزی و نفی زبان ترکی و ... ندارم ومطمئنن هموطنان ترکزبانی که به امنیت ملی ایران می اندیشند با من هم عقیده اند .منطقه تالش منطقه ای استراتژیک در شمال ایران است که پان ترکیزم و نیروهای همسوی استراتژیکش برای آن برنامه ریزی کرده اند همیشه اول با نفوذ زبانی شروع کرده اند و بعد تملک ایدئولوژیک به دست آورده اند و بعد ادعای مالکیت ارضی کرده اند! خصوصا اینکه پان ترکیزم تالش را گلوگاه رسیدن به دریا می داند و رشته کوه تالش را  سدی  برای دست یازی مناطق ترکزبان ایران به دریا و قوم تالش را بلایی در این راه! و تنها راه را فتح فرهنگی می دانند همانطور که آرتاویل تالشان( اردبیل) فتح کردند و گردنه حیران در کوههای تالش را و سوولون( سبلان) را اکنون سمبل زیبایی آذربایجان می دانند می خواهند گردنه الماس را هم فتح کنند و الی آخر.... در این میان در وضعیت کنونی که منطقه تالش بیخ گوش باکو است و کانالهای بسیاری در این گوش لالایی اندیشه های لاییک و یهودی را با زبان ترکی می خوانند.و آستارای ایران کانالهای ترکی را به راحتی می گیرد و خواهی نخواهی تحت تاثیر این هجمه فرهنگی قرار خواهد گرفت.ایران چه برنامه ای برای جلوگیری از این پیشروی ها دارد؟ جالب است که تالشان شمالی از آستارای آذربایجان تا رود کورا با اکثریت شیعی در حال مبارزه برای حفظ زبان و فرهنگ و مذهبشان هستند. اما تالشان منطقه هشتپر تا آستارای ایران در حالت کمای فرهنگی و زبانی به سر می برند گویا زبان ترکی کم کم همچون داروی بیهوشی به رگان این منطقه شیعه تزریق می شود و سپس ایدئو لوژی های از ایستگاه  باکو  آمده در جانش جاری میشود و بعد ادعای مالکیت ارضی که گفتیم! در واقع زبان ترکی ارتباط زبانی تالش ایران با تالش ایران شمالی ( جمهوری آذربایجان) را قطع کرده است.و این زبان و فرهنگ  و مذهب را در تالش شمالی محاصره کرده است.مسلما آموزش عمومی زبان فارسی و شبکه های سراسری ایران در نهادینه کردن زبان ملی مان موثرند.اما این برای حفظ امنیت ایران و حتی مبارزه ایدئولوژیک در منطقه تالش و تالشستان کافی نیست.چرا که حتی اگر تمام مناطق تالش ایران تا آستارا تحت پوشش کامل زبان فارسی قرار بگیرد باز ارتباط زبانی ایران با قفقازدر دو سوی مرز قطع است و باید از طریق زبان ترکی( ابزار فعلی پان ترکیزم و سکولاریزم در منطقه) صورت پذیرد! چرا که تقریبا در طول دو قرن بعد از ترکمنچای و خصوصا دو دهه ی پان ترکیستی اخیر استالینیزم و پان ترکیزم موفق شده اند! زبان فارسی را در آذربایجان ریشه کن کنند و تنها زبانهای ایرانی ای همچون تالشی توانسته اند هنوز دوام بیاورند و ریشه پیوندی باشند برای اقوام قفقاز با ایران. در این شرایط اسفبار است که زیر ان منطقه یعنی از آستارا تا هشتپر را  زبان ترکی در همان دویست سال و در همین سی سال بعد از انقلاب کبیر ایران قبضه کند و نیروی جدی ای با نفوذ آن به باقی مناطق تالش مبارزه نکند.البته تلاشهای فرهنگی تالشان در اینسوی مرز را با آزادی های نشر و... نباید نادیده گرفت ولی در میدان مبارزه ای چنین بزرگ واقعا این تلاشهای با ارزش تنها تلنگری برای بیداری است.و اگر این تلنگر برای بیداری کافی نباشد گمان می رود ماهی های دریای خزر هم ترکزبان و مبلغ پان ترکیزم و صهیونیزم شوند.ایران باید تنها راه پیوند زبانی این دو  قسمت  تالش شمالی و آستارا تا هشتپر که در مرز خودمان  واکثرا شیعه مذهب اند را یعنی تقویت زبان تالشی را جدی بگیرد. زبان تالشی است که  ابتدا پیوند را بین ایران با تالشان قفقاز و سپس پیوندهای مذهبی و فرهنگی را تقویت می کند.و بعد ادعای به حق مرزی ایران را در مورد ۱۷ شهر قفقاز بیشتر قابل پیگیری می سازد.ما که درون مرزهای خودمان حداقل آزادیم مواضعمان را تثبیت کنیم پس ایجاد صدا و سیمای تالشی زبان و زوم فرهنگی روی این منطقه استرا تژیک و باز هم تاکید می کنیم ۱۰۰ کیلومتر  ویژه هشتپر تا آستار ساحل مرزی خزر  که حلقه اتصال و پاشنه آشیل ماست می تواند تاثیر بزرگی در بقای فرهنگی مذهبی و امنیت ملی مان داشته باشد.  

منبع: ایران تالشستان     

 

|+| نوشته شده توسط فرزند تالش زمین در چهارشنبه چهاردهم دی 1390  |
 بيانيه ملتهای بومی جمهوری آذربایجان

برادران و فرزندان عزیز!

20 سال است که حکومت آذربایجان ملتهای ما را وادار می کند که ما بر علیه آرتساخ- قره باغ بجنگیم. دیگر چند سال است که جوانان ما به نفع آذریها شهید می شوند و حکومت آنها در وطن ما محکم می شود.

هیچ کس در دنیا نمی تواند به ما توضیح بدهد که تالشها- لزگینها- آوارها-تساخورها- اودها- روتولها چرا باید در کوههای ارامنه بجنگند ؟.

آذربایجان بودجه ي بسیار عظیمی برای ارتش خود اختصاص می دهد.  چه بسا روزی که این ارتش بر علیه ما ( ساکنان بومی ج.آذربايجان) می ایستد. بر اثر فشار حکومت پان ترکیستی و جنایی آذربایجان  ما نمی توانیم به زبان مادری مان صحبت کنیم. تاریخ ما را عوض می کنند. اما ما سکوت می کنیم و اينگونه به دشمن کمک می کنیم.

بله! ظاهرا ما از روي عمد حکومت جمهوری آذربایجان را دشمن می نامیم.  چون که فقط دشمن می تواند محروم کند که ملت نتواند به زبان مادری خود صحبت کند. حکومت جنایی آذربایجان فرهنگ و وطن ما را در سيطره ي خود می گیرید.

برادران و فرزندان عزیز!

ما مسئولانه اعلام می کنیم که  ما دشمن ملت ارمنی نیستیم و همچنین اعلام می کنیم که ملت ارمنی دشمن ما نیست. ما فرا می خوانیم که همه قاطعانه از خدمت نظامی در نیروهای مسلح آذربایجان نزدیک به مرز جمهوری قره باغ کوهستانی پرهیز کنند.

ما مخالف خدمت در ارتش نیستیم اما مخالف کشتن ارامنه هستیم.

جوانان ما فقط باید در وطن تاریخی خدمت کنند. یعنی تالش ها در تالش - لزگی ها در لزگیستان- آوار ها و تساخور ها در جار.

جنگ بین استپاناکرت و باکو جنگ ما نیست. اگر آذربایجان موفق شود بر ارامنه قره باغ پیروز شود بعدآ نوبت ما: تالش ها - لزگی ها- آوار ها و تساخور ها  فرا خواهد رسيد.

برادران و فرزندان عزیز!

ما باید متوجه بشویم اگر به آذربایجان کمک بکنیم که بر علیه ارامنه بجنگد آن وقت ما به آذربایجان فرصت می دهیم که جنبش آزادی و مبارزه ما را سرکوب بکند.

نباید از واکنش حکومت جمهوری آذربایجان ترسید.  چون که آنها می دانند که ملت های بومی آذربایجان بیشتر از آذری ها هستند و  هیچ کس را ياراي مبارزه با قدرت مردمي نيست.

در باکو باید بدانند که ما بر علیه  حکومت آذربایجان اعلام جنگ نمي كنيم. درخواست ما این است که ما با همسایگان ما در صلح زندگی کنیم. ما طرفدار قفقاز در صلح و آرامش هستیم.

برادران و خواهران!

اجازه ندهید که فرزندان شما نزدیک به مرز جمهوری قره باغ کوهستانی خدمت کنند. ما باید سیاست جنگ طلب حکومت آذربایجان را محکوم کنیم. مردم بومی جمهوری آذربایجان عامل اساسي قدرت نظامی و سیاسی به حساب مي آيند. صلح در قفقاز جنوبی به عملكرد ما بستگی دارد. زندگی هزاران نفر و زندگی فرزندان مان وابسته به ماست .

 

امضا كنندگان اين بيانيه:

اتحاد جماعت آورها

گروهي از تالشان جمهوري آذربايجان

رئیس کنگره لزگی های جهان

رئیس اتحادیه افسران لزگی

رئیس اتحادیه جوانان لزگی روسیه

نویسنده روتولی

 

ترجمه شده  از زبان روسي به زبان فارسي

 

|+| نوشته شده توسط فرزند تالش زمین در پنجشنبه هشتم دی 1390  |
 
 
بالا